RECENT POEM OF BOROUJERDشعر معاصر بروجرد

RECENT POEM OF BOROUJERDشعر معاصر بروجرد

Tuesday, December 27, 2005

mery cristmas


مژده مسيح

يه غريبه، يه زن تنهاي تنها
تو بيابون به درخت خشك خرما
تكيه داده زير لب زمزمه داره
كه منم پاكترين پاك خدايا

دلش از درد زمونه پرخونه
درد امونش رو بريده نيمه جونه
ميكرد‎ اون خيال فراموش شده از ياد
كه خدا چشمه آبي رو فرستاد

يه صدايي، يه صداي آشنايي
مثه وحيه، مثه نور و روشنايي
تو رگاش زمزمه ميكرد‎
كه تو شايسته ترين پيش خدايي

يه فرشته از خداي خوب و آگاه
مژده آورد كه مسيح ميرسه از راه ‎
مايه رحمت و خير بيحسابه‎
صاحب شريعت و دين و كتابه

دل مريم بيقراره نگرونه
نگرونه حرف سرد ديگرونه
دوباره ندا اومد سكوت مريم
كه مسيح جواب مردم رو ميدونه


حميد رحماني

Monday, October 10, 2005


نیایش رمضان
این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده ی لقمه های راز شد
این دهان بربند تا بینی عیان
چشم بند آن جهان حلق ودهان
لب فرو بند از طعام وزشراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب
برامیدراه بالا کن قیام
همچو شمعی پیش محراب ای غلام
طفل جان ازشیرشیطان بازکن
بعدازآنش با ملک انباز کن
گرزشیردیو تن را وابری
درفطام او بسی نعمت خوری
گرتو این انبان زنان خالی کنی
پر زگوهرهای اجلالی کنی
چندخوردی چرب وشیرین ازطعام
امتحان کن چندروزی درصیام
چندشبها خواب راگشتی اسیر
یک شبی بیدار شو دولت بگیر
از طعام الله و قوت خوش گوار
برچنان دریا چو کشتی شو سوار
باش در روزه شکیبا و مصر
دمبدم قوت خدارا منتظر
کان لب خشکت گواهی میدهد
کاو به آخربرسرمنبع رسد
خشکی لب هست پیغامی زآب
که به مات آردیقین این اضطراب
مولوی بلخی

Tuesday, August 30, 2005

عيد مبعث مبارك باد

ميلاد نور

در دل ظلمت جهل
در دل تاريکي
و اندر آنجا که فقط
مظهر ايزد سبحان بت بود
نزد قومي نادان که به فرزند کشي
همچو يک سنت مطلوب عمل مي‌کردند

در سپيده دم صبح
در فضايي که پر از عطر خوش رحمان بود
رتبه عالي انسان به کمالش برسيد
از ثري رفت به بالا و ثريايي شد
و محمد تنها
و فقط تنهايي با او بود
غرق در راز و نياز
و در آن تاريکي
قلب را روشن از نور خدا ساخته بود
ناگهان غار حرا با محمد تنها
شاهد آن ملک پاک الهي گرديد
جبرييل از اوج پايين آمد تا محمد برسد
به مقامي در اوج

به محمد فرمود اقراء
و محمد خاموش
بار دوم فرمود که بخوان
و محمد همچنان خاموش است
بار ديگر فرمود
اقراء باسم ربک الذي خلق
که بخوان نام خداوندي را که
که تورا خلق نمود زعلق
که بخوان نام خداوندي
که عزيز است و کريم
آنکه آموخت نوشتن به قلم را بر تو
آنکه آموزانيد آنچه هيچ نمي‌دانستي
و محمد سخني تازه بگفت
سخن از جانب دوست
سخن از مکتب اسلام بگفت
و بدينسان اسلام
همچو يک رايحه و عطر بهار در همه عالم هستي پيچيد
حميد رحماني

Sunday, July 24, 2005

روز مادر مبارك باد

Saturday, July 02, 2005

سلام

دوستان گرامي
سلام، براي همه شما آرزوي سلامتي و نيكبختي دارم چند روز پيش سراغ دفتر شعرم رفتم و تاريخ سرودن اشعارم را نگاه كردم. ديدم كه شعر گفتن ما هم از يك تابع سينوسي پيروي كرده و گاهي به اوج رسيده و گاهي در حضيض مانده ولي در هر حال با موقعيت كاري و مشغله زندگي همنوايي داشته الان هم كه مدتي اصلا فرصت شعر خواندن را هم پيدا نكرده ام چه برسد به سرودن
در هر حال از شما دوستاني كه گاهي به اين وبلاگ سر ميزنيد و منتظر مطالب تازه هستيد عذر ميخواهم كه فرصت بروز كردنش را هم پيدا نمي كنم
با آرزوي موفقيت براي شما جمله اي از اينشتين را تقديم ميكنم
زندگي مثل دوچرخه سواري است
براي حفظ تعادل بايد حركت كرد

Wednesday, June 01, 2005

كوهنورد

Monday, May 23, 2005

با هيچكس

با هيچكس

شهر به شهر رفته‏ام
كوچه به كوچه گشته‏ام
خانه به خانه هر كجا
نام تو و نشان تو

لحظه به لحظه ياد تو
سايه به سايه با دلم
شانه به شانه هر كجا
روز و شبانه مي‏رود.

عمر مرا شيشه تويي
ساقه منم ريشه تويي
عقل تويي فكر تويي
صاحب انديشه تويي

بي تو نه ميل زندگي
بي تو نه ميل مردگي
بي تو پر از تهي شوم
بي تو چگونه سر شود
حميد رحماني

Tuesday, April 26, 2005

ناشدني

ناشدني
تا تو توئي و من منم اين ما شدني نيست
اين بركه ي گنديده كه دريا شدني نيست
اين گونه كه خورشيد به خواب سرشب رفت
اين شام سيه را سرفردا شدني نيست
« ما گمشده در گمشده در گمشده هستيم »
اين گم شده در گم شده پيدا شدني نيست
درها همه ديوار شده ، روزنه ها سنگ
اين پنجره ي رو به ابد واشدني نيست
پيراهن يوسف ته اين چاه كه پوسيد
يعقوب من اين چشم تو بينا شدني نيست
اي نا شده ي تا به ابد كاش كه مي شد
افسوس كه اين نا شدني ها شدني نيست
( يداله گودرزي )

Monday, April 11, 2005

شاعران زودتر مي ميرند

شاعران زودتر مي ميرند
جام جم آنلاين: يك نظرسنجي نشان داد كه شاعران خيلي زودتر از ديگران مي ميرند.سايت اينترنتي الدستور به نقل از روزنامه دي ژورنال اف يس ديس ، نوشت: بنا به نظرسنجي كه اخيرا توسط دانشگاه برناردينو در كاليفرنيا از ميان بيش از 2000 شاعر و اديب صورت گرفته است متوسط سني شاعران 62 سال است.برپايه اين گزارش ، اين در حالي است كه ميانگين سني نويسنده ها و منتقدان 68 سال است.
اين نظرسنجي همچنين نشان داد كه زنان شاعر بيش از مردان شاعر در رنج و عذاب هستند و آمار خودكشي در ميان آنان بيش از مردان است.كوفمان ، محققي كه در اين باره تحقيق مي كند بر اين باور است كه شاعران به دليل حساسيت بيش از اندازه به مسايل مختلف و ميل بيش از حد به خودخوري در مواجهه با جهان بيرون دچار اين وضعيت هستند.

اين محقق در ادامه افزود شاعران و نويسندگان زيادي را مي شناسد كه زود دنيا را ترك كرده اند
.

Tuesday, April 05, 2005

chat


Chat
داستان از زماني شروع شد
كه نمايش روي آنتن رفت
حدسم كاملاُ درست بود
تو اصلاُ عاشق نبودي
در يكي از رستوران هاي شهر شنيدم
“‌كلمات اعتبار خود را از دست داده اند ”
مدتي ست كه از تو خبري نيست
مثلث برمودا
هنوز هم مرسوم است ؟
از زندگي ات چيزهايي را وام مي گيرم
جدول جمعه
لوستر تاريك
و هزاران برداشت
كه همه از خلق موقعيت هاي دراماتيك
براي دوست داشتن ام
حرف مي زنند
خط به خط با تو بودن ؟
نه ! من فقط
من فقط
لابه لاي اشيا
با خودم چت مي كنم

Tuesday, February 22, 2005

avesta's poem



وفا نکردی و کردم،جفا نديدی و ديدم

شکستی و نشکستم،بريدی و نبريدم

اگر ز خلق ملامت وگر ز کرده ندامت

کشيدم از تو کشيدم،شنيدم از تو شنيدم

کی ام؟شکوفهء اشکی که در هوای تو هر شب

ز چشم ناله شکفتم به روی شکوه دويدم

مرا نصيب غم آمد به شادی همه عالم

چرا که از همه عالم محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نکردی مگر به روز سياهم

چو بخت جلوه نکردی مگر زموی سپيدم

به جز وفا و عنايت نماند در همه عالم

ندامتی که نبردم ملامتی که نديدم

نبود از تو گريزی چنين که بار غم دل

ز دست شکوه گرفتم به دوش ناله کشيدم

جوانيم به سمند شتاب می شد و از پی

چو گرد در قدم او دويدم و نرسيدم

به روی بخت ز ديده،ز چهر عمر به گردون

گهی چو اشک نشستم،گهی چو رنگ پريدم

وفا نکردی و کردم،به سر نبردی و بردم

ثبات عهد مرا ديدی ای فروغ اميدم


مهرداد اوستا

Tuesday, February 08, 2005

واژه نامه گويش بروجردي

مژده به همشهري هاي گرامي


واژه نامه گويش بروگردي (بروجردي) به همت گروهي از علاقمندان آماده شده و در وب سايت پالايش زبان فارسي قابل دسترسي است. فايل پي دي اف آن را مي توانيد دانلود و براي خود نگه داري نماييد


اين واژه نامه بيش از هزار و پانصد واژه و اصطلاح بروجردي را در بر دارد. هر واژه داراي آوانويسي و برابر فارسي است. تلاش شده كه از برابرهاي پارسي بهره گرفته شود و از اين روي واژه نامه ياد شده داراي زيبايي خاصي است. ديباچه بلندي در باره ويژگي هاي گويش بروجردي و نيز گويشوران ناحيه بروجرد و تاريخ منطقه دارد


براي دستيابي به واژه نامه بروگردي و دريافت نسخه پي دي اف آن به آدرس زير برويد


http://www.parsi-l.com/weblog/archives/2005/02/uuuoe_oeoeuuoeo.html

Friday, January 14, 2005

مادر

"معناي عشق"
>

مادر اي سايه‏ي الطاف خدا
اي سراسر همه مهر
اي دل انگيزترين معني عشق
اي كه يادت همه آرامش من
اي وجودت همه خواهش من

تو نمايانگر الطاف خدايي مادر
مروه و حج و صفايي مادر
زير پاي تو بهشت است بهشت
باز هم طفل توام
هرچه كردم
چه زيبا و چه زشت

دست تو گرمترين گرمي مهر
مهر تو پاكترين معني عشق
نفست رايحه‏ي ريحان است
ديدن روي نكويت مادر
همه درد مرا درمان است

ورد زير لب تو ذكر دعاست
خانه با بودن تو
بهترين باغ دل انگيز خداست


پاكتر از همه پاكي هايي
خوبتر ازهمه خوبي هايي
با صفاتر ز همه دنيايي

مادرم
مادر خوبم بخدا
دفتر عمر مرا
تو چو شيرازه‏ي هستي هستي
تو سزاوار چه هستي
همه چيز
من چه دارم كه تو را زيبد
هيچ

سايه لطف خدايي مادر
معني عشق و وفايي مادر
شعر من درخور تفسيرت نيست
اوج مهري و صفايي مادر




حميد رحماني

Monday, January 10, 2005

پریچهره

ای پریچهره پر ناز کجا هستی تو
مطرب شوخ طربساز کجا هستی تو

عاشق زار تو مدهوش و توئی ناپیدا
دلبر عقل برانداز کجا هستی تو

ای که میدان دلم عرصه و جولانگاهت
توسن سرکش تکتاز کجا هستی تو

جان بیمار مرا نیست دوایی دیگر
وصل تو می کند اعجاز کجا هستی تو

چمن و باغ و در و دشت ندارد رونق
بی تو ای سرو سرافراز کجا هستی تو

بی می ناب لبت عاقبتِ کار شدم
با می و میکده دمساز کجا هستی تو

گوشه چشم فریبای تو و اشک سعید
عاقبت فاش کند راز کجا هستی تو

اگر این غصه هجران تو گیرد پایان
شادی ام می شود آغاز کجا هستی تو

سعید – بهمن 74

Tuesday, January 04, 2005

در وصف بروجرد

بروجرد بهاري استثنايي دارد كه براستي تحسين برانگيز و منحصر به فرد است. در كتابهاي تاريخي آمده كه ناصر الدين شاه علاقه خاصي به اين شهر داشته و چند باري به آنجا نزول اجلال ! فرموده است. البته وي طبع شعر خوبي هم داشته و شعر معروف « عشق بازي كار هر شياد نيست...» از سروده هاي اوست. بيت ذيل را ناصر الدين شاه در وصف بروجرد سروده است
گر چه سپاهان بهشت روي زمين است
ليك نيرزد به يك بهار بروجرد
بيت مذكور در منطقه محبوبيت زيادي دارد. قاآني اين بيت را تضمين كرده و شعر بلندي سروده كه من چند بيت آن را در ذهن دارم:
آمده هركس در ديار بروجرد
داده دل و گشته بي قرار بروجرد
....ليك شود سير زجان هر كه ببيند
فصل زمستان جانشكار بروجرد
بر اثر برف و باد و موسم سرما
تيره و تار است روزگار
بروجرد ديو سپيد است يا مصيبت عظما
يا كه بود برف بي شمار بروجرد
....گفت يكي بيت نغز ناصر دين شه
تا ببري پي به اعتبار بروجرد
« گرچه سپاهان بهشت روي زمين است
ليك نيرزد به يك بهار بروجرد»
متن كامل شعر در كتاب « تاريخ بروجرد» نوشته غلامحسين مولانا موجود است. البته در سالهاي اخير از اين برف و سرمايي كه براي ما حكايت مي كنند خبري نيست.
ايران پور


Saturday, January 01, 2005

Darya

دريا

چشم تو دريايي است
بيكران پاك بزرگ
و پر از موج لطيف
موج درياي تو تا عمق وجودم جريان مي‏يابد

دل به دريا زده‏ام
يا به دريا يشوم غرقه ويا گوهري خواهم يافت
گوهري ناب كه اكسير من است.

پشت دريا شهري است
آن چناني است كه سهراب بگفت
"پشت دريا شهري است
قايقي بايد ساخت"

پشت درياي تو يك حس لطيف است ،لطيف
پشت درياي تو يك جاذبه جادويي است.

قايقي خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
و در اين دريا من
همه عمر سفر خواهم كرد.
حميد رحماني

Friday, December 24, 2004

Hereng

هرنگ

توهِرنگِ دِلِمي دِلِم وِرَت پر مِزِنه
To herenge dele me delem verat par mezena

شُو تا صُو مرغي مِشَه سَرِ بونِت سر مِزِنَه
Shou ta souv morghi mesha sare boonet sar mezena

دل مَ او کفترِ سختَه که اَر گُمِش کني
Dele ma aoo kaftare sakhta ke ar gomesh koni

وُر مِيَرده اُ هَني وِرَ تو پر پر مِزِنه
Vor me yardah ao hani vera to par par mezena

نازاري خُشکه نکو، سِل کُو تو حال و روزِ مِ
NAzAri khoshka nako’ sel ko to hAlo roozeme

وقتي که سِلِم کني قلبِ مَ تُن تر مِزِنه
Vaghti ke selem koni ghalbe ma ton tar mezena

دل مَ تنگه ايواره که هواش ابري مِشَه
Dele ma tange eivArah ke havAsh abri mesha

وِرِدي ينِت هِرِنگم همَه جا سر مِزِنه
Vere di yanet herengem hamaja sar mezena

لاقِلَن اَير بياريم نمياي که بُونِمِت
LAghelan ayar biyArim nemiyAy ke bounemet

شُو که شد بيا و خُويم که دِلِم پر مِزِنه
Shou ke shod biyA ve khoum ke delem par mezena

همَه زِنِه ايم توني تو همَه عمر و جونه مَ
Hama zenne em toni to’ hama omro jone ma
شُو تا صُو خيال تو ميا وِ مَ سر مِزِنه
shou ta souv khiAle to miyA ve ma sar mezena
حميد رحماني

Tuesday, December 21, 2004

گروه اينترنتي بروجرديها

به نام خدا
با سلام
به استحضار همه دوستان مي رساند گروه اينترنتي بروجرديها به تازگي ايجاد گرديده است از همه شما دوستان بروجردي يا علاقمند به فرهنگ و ادب بروجرد دعوت ميشود در اين گروه عضو شده و همه ما را از نظرات و ايده هاي خود بهرمند فرماييد

Saturday, December 18, 2004

YALDA

"يلدا"

شبي از شبها نامش يلداست
پر هياهو و پر از جنجال است
شب طولاني سال شب ميلاد زمستان باشد


و همه مردم اين شهر بزرگ
در دل اين شب طولاني و سرد
خانه هاي خود را
گرم از صحبت شادي بكنند

- همگي خوشحالند
- همگي مي خندند


آن يكي شعر زحافظ خواند
وآن يكي جك زفلاني راند
ديگري شعبده بازي بكند
و يكي روده درازي بكند
و شكمها همه لبريز شود
از آجيل ، از شيريني ، از ميوه

و يكي زين همه آيا دانند
- شادي امشب آنها ز چه روست
مگر امشب چه شده
يا چه فرقي باشد
- بين امشب و شبان ديگر
آري امشب شب يلدا باشد
شب طولاني سال
شب ميلاد زمستان باشد

***

و يكي زين همه آيا دانند
كه به يك گوشه از اين شهر بزرگ
طفل معصوم يتيمي امشب
- خفته است بي آنكه
- لقمه ناني بخورد
او بخوابش امشب گل سرخي بيند ، كه زدستان پدر مي چيند
و همين شادي او در شب يلدا باشد

***

در دل اين شب طولاني و سرد
نو عروس سحر آن سيمين تن
- گشته است زنداني
"مرغ ناله تلخي سر كن"
شايد از ناله تو
دل اين تيره شب يلدا نام
- متأثر بشود و تكاني بخورد
شايد آن پاكترين پاك ، سحر
بگريزد ز دژ اين شب طولاني و سرد
تا فروريزد ديوار بلند يلدا
- و سحر
بدهد بر ما از آمدن "مهر" نويد
و گريزان شود اين تاريكي
تاكه تابد خورشيد
و دهد هديه أي از نور خودش بر هر كس
- رايگان و متساوي و بي هيچ در
يغ

"مرغ حق ناله تلخي سر كن"
- شايد از ناله تو
دل اين تيره شب يلدا نام
متأثر بشود و تكاني بخورد
- تا فروريزد ديوار بلند يلدا
حميد رحماني